| ای دیده ببین چرا شدی مات ؛ شه مات شدیّ و بر خیالات |
| او بر سر عهد خود ؛محالات ، کی کرده کسی تو را مراعات |
| هیهات ، هزار بار ازین پیش ؛ زین خوش خط و خال خورده ای نیش |
| اصرار چرا چگونه اثبات ، ناممکن اگر شود ، خرافات |
| سر برده به کار خود که اینم ، صد پله فراتر از زمینم |
| بر خاک تو او کجا ، سماوات ؛ بیهوده به خود مکن مباهات |
| ای ساز شکسته ی به دیوار ؛ ای نای بریده از چه گفتار |
| او از سر شب در ملاقات ، بسته است چرا سحر مناجات |
| ای مانده به خشک و شوره زاران؛ اینجا به چه دل ، به ابر و باران |
| آنجا که رسیده او ، کمالات ؛ هرگر نرسی ، تویی و طامات |
| خشکیده درختم آن درختم ؛ بی برگم و باد ، برده رختم |
| بر مرده ثمر کجا کرامات ؛ دلمرده شد از دم مسیحات |
| هرچند که پیش ازین کسی گفت ؛ (بی نام و نشان) شنید و آشفت |
| بی پیر چو می روی خرابات ؛ صد فتنه اگر رسد ، مجازات . |
| شیراز 4/3/87 |
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت
1:35 |

