تبليغاتX
بی نشانه - هرچه پیش آید خوش آید
روز وشب در انتظار و بر ملال
تا به کی اینگونه باید ، ماه و سال
روزگاری در سرم سودای عشق
حال و روزم را تماشا  ، بی سوال
پیر و فرتوتم ، کجایم شاخ و برگ
تا به رقص آیم به بادی از شمال
جنگل انبوه و فریادم به هیچ
دست بی رحم تبر ، پای نهال
مرغ بی دل ، از چه اینجا آشیان ؟
گوشه ای پنهان ببین آن خطّ و خال
عاقبت چنگال تیزش سینه ات
می گریزی از چه ، چابک پا غزال
گرچه دلگیرم ، هزاران آرزو
بی سرانجامم ولی شاید مجال
(بی نشان) را جام دیگر لب به لب
هر چه پیش آید خوش آید ؛ بی خیال
اردکان 20/1/88
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 1:56 |