تبليغاتX
بی نشانه - شکایت
خسته از تكرار تلخ اشتباه
جستجو ، شايد چراغي پيش راه
در برويم بسته شد از هر طرف
چشم امّيدم كجا دارد نگاه
با دل افسرده افسوسم به لب
حيف از عمري كه نابود و تباه
مي شود امشب شكيبايي كني
بر تو مهمان آمدم ، اينجا پناه
مهربانا ، مهرباني كن به من
تازه خواهد شد به آبي اين گياه
تير خشمش را كجا تاب آورم
سينه چاكم ، پيش رو تيغ و سپاه
حال زارم را تماشا بس نشد؟
عرض حال آورده گريان دادخواه
حرف آخر را شكايت مي كنم
(بي نشان ) را از چه راند از خانقاه
اردكان 27/11/87
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 1:4 |