تبليغاتX
بی نشانه - پرده خوانی حماسه ی کربلا -1
نگاه زائران کعبه چرخید
ز حجّ ناتمام ، او را بپرسید ...
یکی می گفت شاید خارج از دین
یکی دیگر ز ترس و بیم جان ، این
نکو مردی خروشان ؛  ننگتان باد !
رشادت های او را برده از یاد؟!
نبود او در جمل چون شیر غرّان
پدر را یار و یاور ، مرد میدان
به صفّین اش شجاعت ها فراموش
ز تیغش بر خوارج ،  قصّه بر گوش ؟!
به حرمت خاک پاک کعبه را پاس
که خونش بر زمین ،  سّیاس ِ خنّاس
شب اندیشان و اهریمن سرشتان
سکوت امّا ، خبر بر کاخ شیطان
خبر بر خلوت شیطان ، که مسلم
به بیعت کوفیان را ، اوست حاکم
حسین آنجا رسد ، سیلی خروشان
به فکر چاره باید ؛ چیست فرمان
ز شور و مشورت شد چاره بر کار
عبیدالله آن روباه مکّار
به سوی کوفه حاکم با سپاهش
فرود آمد ، نگاه کینه خواهش
شب سنگین ِ وحشت سایه گسترد
به کنج خانه ها خیزیده ، رخ زرد
صدای بستن در بود و جز آن
شکست ِ بی صدای عهد و پیمان
دلاور یکّه تنها کنج میدان
رجز آغاز ،  زآوازش هراسان
سپاه کینه توز تیغ بر دست
و یا آن بد سگالان ، خفتگان ، پست
منم مسلم ؛ سفیر از او که مولاست
ز بد عهدی اگر اینگونه تنهاست
شما ! ای کوفیان ، پیمان نه بر من
که بر او بسته ، اینک رو به دشمن
سرم از پیکرم ؛ امّا بدانید
بلند ِ آسمان بر سینه سایید
هم اینک تیرها ! این سینه ی چاک
دلیران را چه باک از تیغ چالاک
مبادا مادرم گریان و ناخوش
چرا شیون ؟ شهیدان شاد و سر خوش
ز بد عهدیّ ِ ایّام او به زنجیر
سر غرّنده شیر از تن جدا زیر ...
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 10:8 |