| ای رفیقان زیر پاهاتان نگاه |
| بر زمین این دایه ی پستان سیاه |
| گر شما را الفتی ، بی زار ازو |
| بر شما فرخنده ، گشتم خوار ازو |
| خاک ! ننگت باد و بادا تیره گون |
| زیر پا مانی لگد مال و زبون |
| حیف ازآن مهمان که پایش بر تو باز |
| آسمان ، هفت آسمان را چاره ساز |
| صد ، دو صد لعنت تو را ای تیره بخت |
| بعد ازآن مهمان کشی ، داری تو تخت ؟ |
| آتش سوزان به جانت تا ابد |
| تا ابد سرگشته مانی بی مسد |
| او ترا مهمان که حالت به کند |
| هرزه از جانت زداید له کند |
| بر تو بذر مهربانی ، تا بهار |
| خوشه ها سنبل بروید هر کنار |
| باغبان ِ مهربان را خون جگر ؟! |
| ماه تابان را به چاه ای خیره سر |
| ای رفیقان از چه این شب های قدر |
| پرده ای بر پیروان ، زان ماه بدر |
| ای رفیقان ، آن نگاه انتظار |
| اشک چشمان ِ یتیمانم قرار ... |
| می برد از دل چه بی تاب آمدم |
| تشنه لب بر باده ی ناب آمدم |
| مقتدا رنگین کند سجّاده را ! |
| وای ما ، ای وای ما ، ای وای ما |
| وای ما کز کوته ای بی راهه را |
| همچنان سر در گریبان چاره را |
| ای رفیقان توشه سازم بر سفر |
| این ، علی را آن ؛ ازو باید حذر |
| بی نشانم دست ما گیرد کسی |
| من ازین بسیار ها دیدم بسی |
| اردکان بیستم رمضان 87 |
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت
14:8 |


