تبليغاتX
بی نشانه
ای رفیقان زیر پاهاتان نگاه
بر زمین این دایه ی پستان سیاه
گر شما را الفتی ، بی زار ازو
بر شما فرخنده ، گشتم خوار ازو
خاک ! ننگت باد و بادا تیره گون
زیر پا مانی لگد مال و زبون
حیف ازآن مهمان که پایش بر تو باز
آسمان ، هفت آسمان را چاره ساز
صد ، دو صد لعنت تو را ای تیره بخت
بعد ازآن مهمان کشی ، داری تو تخت ؟
آتش سوزان به جانت تا ابد
تا ابد سرگشته مانی بی مسد
او ترا مهمان که حالت به کند
هرزه از جانت زداید له کند
بر تو بذر مهربانی ، تا بهار
خوشه ها سنبل بروید هر کنار
باغبان ِ مهربان را خون جگر ؟!
ماه تابان را به چاه ای خیره سر
ای رفیقان از چه این شب های قدر
پرده ای بر پیروان ، زان ماه بدر
ای رفیقان ، آن نگاه انتظار
اشک چشمان ِ یتیمانم قرار ...
می برد از دل چه بی تاب آمدم
تشنه لب بر باده ی ناب آمدم
مقتدا  رنگین کند سجّاده را !
وای ما ، ای وای ما ، ای وای ما
وای ما کز کوته ای بی راهه را
همچنان سر در گریبان چاره را
ای رفیقان توشه سازم بر سفر
این ، علی را آن ؛ ازو باید حذر
بی نشانم دست ما گیرد کسی
من ازین بسیار ها دیدم بسی
اردکان بیستم رمضان 87
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 14:8 |