| آنکه روزی رفت و ارزان ام زدست |
| اینک آمد روبرو ، شوریده مست |
| گفتمش باز آمدی بی گاه و دیر ... |
| عکسم آنجا گوشه ی چشمش نشست |
| گفتمش از چشمت افتادم چه زود |
| لب گشود اما نه چیزی گفت و بست |
| ملتهب مرغ دلم بی تاب او |
| دانه از دامش ، تمنّای دل است |
| بی نوا دل می طپید و غرق خون |
| وای اگر از شکوه ها رنجید و خست |
| نازک دستش به در ، دل التماس |
| بشکند دستی که جامم را شکست |
| لحظه ای بود و خیالی خوش چو خواب |
| خواب خوش این بود اگر ، بهتر که جست |
| او اگر روزی به خاکم پا کشید |
| لاله جام تازه می گیرد به دست |
| (بی نشان) با این خیال خوش به خواب |
| منتظر تا روز موعودش ، به شصت |
| اردکان 2/4/88 |
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت
14:37 |


