| از چه بس دیر آمدی بسیار ها کردی درنگ |
| بی تفاوت رو گرفتی ؛ این نه هشدار است و زنگ |
| فرصت دیدار اندک بود و بر بیهودگی |
| پرده ها از هر طرف رنگین و گم گشتی به رنگ |
| چشم و گوش دل چرا بستی که مهمان بر دل است ... |
| ره زن دل بود و آزادش ؛ نکوبیدی به سنگ |
| با نوای ساز ناکوکش چرا رقصان شدی |
| برده از خاطر نوازش های آن مهرو به چنگ |
| بوسه ها در انتظارت شهد و شیرین جانفزا |
| کام جان مسموم اگر خواهی بنوش از این شرنگ |
| دیده بگشا بر تماشا پرده بردار از نگاه |
| دشت پهناور رها ، اینجا چرا این جای تنگ |
| گر نمی آیی به راه از تیر خشمش کن حذر |
| سرگرانی از چه شاید بر سرت سودای جنگ |
| (بی نشان) عذر گنه از یاد یار مهربان |
| آرزو دور و بلند اما نه با این پای لنگ |
| اردکان 9/2/88 |
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت
15:39 |


