تبليغاتX
بی نشانه
از چه بس دیر آمدی بسیار ها کردی درنگ
بی تفاوت رو گرفتی ؛ این نه هشدار است و زنگ
فرصت دیدار اندک بود و بر بیهودگی
پرده ها از هر طرف رنگین و گم گشتی به رنگ
چشم و گوش دل چرا بستی که مهمان بر دل است ...
ره زن دل بود و آزادش ؛ نکوبیدی به سنگ
با نوای ساز ناکوکش چرا رقصان شدی
برده از خاطر نوازش های آن مهرو به چنگ
بوسه ها در انتظارت شهد و شیرین جانفزا
کام جان مسموم اگر خواهی بنوش از این شرنگ
دیده بگشا بر تماشا پرده بردار از نگاه
دشت پهناور رها ، اینجا چرا این جای تنگ
گر نمی آیی به راه از تیر خشمش کن حذر
سرگرانی از چه شاید بر سرت سودای جنگ
(بی نشان) عذر گنه از یاد یار مهربان
آرزو دور و بلند اما نه با این پای لنگ
اردکان 9/2/88
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:39 |