تبليغاتX
بی نشانه

دوستان عزیز

سلام

چند وقت پیش شاعر گرامـــــی و ارجمند جنــــــاب آقای بـــرات رفیعی شعری

گذاشتند در سایت محترم آوای دل با عنوان (مه ) و در ابتدای آن شرحی از ماجرایی بسیار عاشقانه نوشته بودند از آقا و خانمی بنام( امیر و فرشته )  

آن ماجرا خیلی به دلم نشست . تا اینجا را داشته باشید ...

دفتر شعری نا تمـــام دارم بنام (مثنوی دلگیر ) تا حالا پانصد بیتی شده است و

پیشاپیش تقــــدیم گردیده به دوستــــی بسیار گرامی . خیلــی وقت است به

سراغ آن دفتر شعر نرفته بودم . آن ماجرای جناب بـرات رفیعی باعث شد ابیات

زیر به آن دفتر اضافه شود .

مثنوی را قله ها دور و بلند

گوش خود پیش آ به ما بشنو به پند

راه آسان گیر و بر باغ غزل

سایه ی طوبی به جو شیر و عسل


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 1:42 |
روز وشب در انتظار و بر ملال
تا به کی اینگونه باید ، ماه و سال
روزگاری در سرم سودای عشق
حال و روزم را تماشا  ، بی سوال
پیر و فرتوتم ، کجایم شاخ و برگ
تا به رقص آیم به بادی از شمال
جنگل انبوه و فریادم به هیچ
دست بی رحم تبر ، پای نهال
مرغ بی دل ، از چه اینجا آشیان ؟
گوشه ای پنهان ببین آن خطّ و خال
عاقبت چنگال تیزش سینه ات
می گریزی از چه ، چابک پا غزال
گرچه دلگیرم ، هزاران آرزو
بی سرانجامم ولی شاید مجال
(بی نشان) را جام دیگر لب به لب
هر چه پیش آید خوش آید ؛ بی خیال
اردکان 20/1/88
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 1:56 |