تبليغاتX
بی نشانه
حمد بر یکتا خدا ، او راسپاس
نعمتش بر بندگان دور از قیاس
عاجز از مدحش ، سخن دانان شدند
حق گذاران نیز چون آنان شدند
عقل ِناقص درک او ، لنگ است و راه
عمق این دریا ، به سر سنگ است و آه

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 و ساعت 20:57 |

تقدیم به دوست عزیز آرش محمدی

 

از بلند کوه مردی مضطرب ما را نگاه
دشمن آمد ، هی به پا اینک ز جا
این کمان آماده این تیرم ز خشم
منتظر ردّی ز پیکی مانده چشم
تا به فرمان بار دیگر جان به تیر
غرّش فریادهاتان را چو شیر
کی شما را خانه ها بی مرز و بوم
از سر دیوار ها پا را چه شوم
رخنه بر دلهای پاک
بذر کینه دشمنی ها را به خاک
دیر اگر اندیشه ای ، بی شک گناه
از بلند کوه مرد مضطرب بر سینه تیر
سرنگون در خون سرخ خود به زیر
در شفق فریاد او ...
افسوس و آه
اردکان 17/8/87

 

+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در شنبه هجدهم آبان 1387 و ساعت 15:31 |

شعری طرب انگیز و خوش آهنگ جامی ز می و باده ی خوشرنگ
سازی ست گرفتار به دیوار بردار براو چنگ بزن چنگ
باغ است مهیّا به تماشا چون دیده به تردید ، به حاشا
بر نازک گل از چه به رگبار ، نم دار به افشنگ به افشنگ


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در پنجشنبه نهم آبان 1387 و ساعت 11:16 |

آنکه در تبعید تنهایی چه فرقش می کند ، پاییز باشد یا بهار

بر کویر تشنه از گل نغمه خوانی های بلبل ؟ مار و کژدم در کنار
کو درختی کی جوانه ، تب به جانش عاشقانه درد زایش میوه را
کی پریشان کی هراسان ، باد پاییزی وزان شد کو کجایش برگ و بار

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت 23:2 |