| گر تو را از ابلهی کردم رها ، برمن ببخش |
| بر سر پیمان نه بر مهر و وفا ، بر من ببخش |
| راه ورسم عاشقی را نا بلد چون کودکان |
| اشتباه و ناروا کردم خطا ، بر من ببخش |
| بر بلند آسمان زود آمدم پرواز را |
| این سقوط آن ترس و اینک قهقرا ، بر من ببخش |
| بر تماشا ساحل دریا به چشمم خوش نشست |
| از سر تقصیر اگر آن ماجرا ، برمن ببخش |
| غرّش توفنده ی دریا دلم را زهره برد |
| شکّ و تردیدم چرا بر آن عصا ، بر من ببخش |
| چوب تعلیم ات عجب درسی به پایم در فلک |
| عین عاشق گم به قاف از ابتدا ، بر من ببخش |
| هرچه گویی آن کنم ، تنها نشان خانه را |
| در حریم امن تو حمد و ثنا ، بر من ببخش |
| از سر تقصیر نه ؛ جرمم ز نادانی سبب |
| جمع یاران را ؛ به دوری مبتلا ، برمن ببخش |
| بی نشان تنها به شب در جستجو شاید تو را... |
| او غریب اینجا تو اش ای آشنا بر من ؛ ببخش |
| اردکان 28/7/87 |
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت
14:31 |


