تبليغاتX
بی نشانه
گر تو را از ابلهی کردم رها ، برمن ببخش
بر سر پیمان نه بر مهر و وفا ، بر من ببخش
راه ورسم عاشقی را نا بلد چون کودکان
اشتباه و ناروا کردم خطا ، بر من ببخش
بر بلند آسمان زود آمدم پرواز را
این سقوط آن ترس و اینک قهقرا ، بر من ببخش
بر تماشا ساحل دریا به چشمم خوش نشست
از سر تقصیر اگر آن ماجرا ، برمن ببخش
غرّش توفنده ی دریا دلم را زهره برد
شکّ و تردیدم چرا بر آن عصا ، بر من ببخش
چوب تعلیم ات عجب درسی به پایم در فلک
عین عاشق گم به قاف از ابتدا ، بر من ببخش
هرچه گویی آن کنم ، تنها نشان خانه را
در حریم امن تو حمد و ثنا ، بر من ببخش
از سر تقصیر نه ؛ جرمم ز نادانی سبب
جمع یاران را ؛ به دوری مبتلا ، برمن ببخش
بی نشان تنها به شب در جستجو شاید تو را...
او غریب اینجا تو اش ای آشنا بر من ؛ ببخش
اردکان 28/7/87
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 14:31 |
خوش به حالم باز شیراز است و من
قصّه ای پر رمز و پر راز است و من
بار دیگر عطر و بوی عاشقی
چشم نرگس باز غمّاز است و من
هر طرف چون دیده می دارد نظر 
در چمن سرو سرافراز است و من
فصل پائیزش خزان را راه نیست
باغ گل ، گل های طنّاز است و من
کو صدای ناخوشایند کلاغ 
بلبل خوشوان به آواز است و من
کاش سازی همدمی دمساز شد
بی سحر این شب به آغاز است و من
یاد یار مهربان دست نیاز
بر تفال او به ایجاز است و من
بی نشان انگشت حیرت بر دهان
خواجه بر تکرار ، اعجاز است و من 
شیراز 19/7/87
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 9:20 |
امشب به هوایت نفسی باز غزل جان
صید تو ، مرا او قفسی باز غزل جان
من مست و خرامان که توام میر شکاری
جز من ، نکند بر هوسی باز غزل جان
تیز است مرا چشم و ستیز است به چنگال
شهباز رها بر مگسی باز غزل جان

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه دوازدهم مهر 1387 و ساعت 9:51 |
ای خدا جمعی فراهم شد مرا
یک یک از خوبان عالم شد مرا
هر یکی دستی گل افشان از کرم
دیگ پر جوشی مهیّا شد به هم
ذکر یارب یارب و آتش به دل
پخته خواهم جان ز خامی شد خجل

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 6:10 |