تبليغاتX
بی نشانه
با تو ام ، در بسته ای بر ما چرا
یا بنا  داری بسازی ماجرا
پشت سر بر ما تو غیبت بی سبب
بر دهان انگشت حیرت ، ای عجب

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت 20:15 |

ای رفیقان پایکوبان مست مست                         

امشب اینجا می شود خورد و شکست
کوزه ها خالی در و دیوارها
بی خسارت گرچه بر خروارها

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 1:16 |
بار دیگر آمدم در می زنم
پشت در بر سیم آخر می زنم
می زنم دروازه را باسنگ وچوب
این سر تسلیم ما ، خواهی بکوب

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 1:15 |
ای خدا امشب برایت تحفه ای
پس فراهم کن به خلوت غرفه ای
ساز و آوازی ، که کوکم کوک کوک
چست و چاکم ، نه لنگان لنگ و لوک

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 1:13 |
ای خدا تاریک شب راه دراز
کیسه خواب آورده ام شاید نیاز
گوشه ای اینجا اجازت می دهی
یا به آنجایم اشارت می دهی

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 1:12 |
یارب امشب را نه تنها تا سحر
روز فردا هم بده جایی دگر
بی کس و بی سر پناهم ، چاره ای
چون برانی ، چون من بیچاره ای

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 1:10 |
مست و سرمستم هنوز ای مهربان
باده ی دیشب بجانم همچنان
وای اگر دیشب ز بد مستی سخن
بر دهانم زن بدرّانم دهن


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 2:27 |

شب تیره سر شد سپیده دمید

گذشت انتظاری ز نو سر رسید
عجب آن ز در این ز درگه مرا
خدا را مبادا کسی این شنید
که فانوس دریا میان کویر !!
ز خوبان کسی زآنچه گفتم ندید
یبا منتظر مانده بر دیده ام
شب و ماه و مهتاب دریا مزید
یکی قایق و ، ناخدایش منم
به دریا که دشمن چو دیو سفید
نترسی ز گم گشتن ای نوگلم
که فانوس دریا به ساحل به دید
بخوان تازه تر هرچه خواهی بگو
که امشب تویی ناخدا را امید
که فردا شود جمعه بازار و من
ترانه سرا ، جان جان شد پدید
اگر بی نشان را ندیدی بدان
به دریا شب دیشب و ، نا پدید
اردکان 7/6/87

+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت 23:15 |

حضرت مولانا:
<<تنت زین جهان است و دل زان جهان
هوا یار این و خدا یار آن >>
تنم زین جهان و دلم زان جهان
بگو جان کجا مایل و جانِ جان
دلم را هوایی مکن با غزل
من ِ خسته جان را نشاید چنان
عنایت فزون شد که ما را تویی
چرا بار دیگر رسد ناگهان
خدا را ، ندیدی چه شد با دلم
مرا جذبه ی حق به دل آن زمان
عجب چون گذشتی تو بر مردمم
دل از روزن دیده شد پاکشان
ببین جای پایت چه خون می چکد
تو سنگین دل و چشم دل خون فشان
مگو موج دریا چرا کف زند
صدایی به گوشش ، تویی دف زنان
تشر زن زبان را نگوید سخن
نشد این ، نشان ها دهم بی گمان
اردکان 5/6/87

+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 13:56 |