تبليغاتX
بی نشانه

ازآن بالا چه دیدی ، سرو شیراز
چه آوا ها شنیدی ؟ سرو شیراز
شنیدی آرزومندی به زاری ...
مرا تنها امیدی ، سرو شیراز
ندیدی بوسه می زد بر مزارش
مرا جام نبیدی ، سرو شیراز
شنیدی نا امیدی خواند و خندید
مرا آمد نویدی ،سرو شیراز
ندیدی عاشقی با شکوه می گفت
چرا از من رمیدی ؟! سرو شیراز
شنیدی دلبری با ناز و عشوه
تو خود از من بریدی ! سرو شیراز
ندیدی عهد خود را چون شکست او
تو لرزیدی چو بیدی سرو شیراز
شنیدی «بی نشان » با خنده می گفت
تو هم چون من خمیدی سرو شیراز
شیراز 27/4/87

+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 8:8 |
حضرت مولانا: جدایی را چرا می آزمایی 
                 کسی مر زهر را چون آزماید
بیا همصحبت دیرین ، غزل جان
شب و غم بر دلم سنگین ، غزل جان
دلت رنجیده شد ؟ چیزی نگفتم
ببین آورده ام تضمین غزل جان
<<جدایی را چرا می آزمایی >>
میان ما چرا پرچین غزل جان
مرا هر آنچه می خواهی روا کن
مکن تنها تو با ما این ، غزل جان
نباشی ، بغض خاموشم گلوگیر
کلامم با تو آهنگین ،غزل جان
چرا چین ات به ابرو شد به تلخی
به هر شکلی تویی شیرین غزل جان
بگو آهسته می پرسم به نجوا
کسی ما را کند نفرین ؟ غزل جان
بیا دستم به دامانت سحر ها
دعا از من بگو آمین غزل جان
برآورد او نمی خواهد ، ببیند
به راه و رسم نوآیین ، غزل جان
شنید آماده آمد بی نشانه
یکی دست من مسکین ، غزل جان
اردکان 30/3/87
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 13:2 |
1-
دوبیت از خون دل با اشک دیده
چنین معجون کسی دیده شنیده ؟
عجب ! گر غیر این خواهی چه خواهی
هر آنچ از دل ، به چشمانت رسیده
2-
بگو ای دل ز چشمانم چه خواهی
تو را تیرش ، ز مژگانم چه خواهی
به خون غلطیده می پیچی ز زخمش
رهایم کن تو از جانم چه خواهی
3-
چرا اینگونه می گویم همان ها
ازین گونه سخن بر خود گمان ها
به تکرار آمده کهنه کلام او
چه می دانم دلم در بند آن ها .
4-
مرا ای دل ازین دیوانه تر کن
خرابم کن ازین ویرانه تر کن
ازین دیوانه در ویرانه مگذر
مرا آتش ازین جانانه تر کن .
5-
بگو ای دل چرا کردی نشانم
چرا آشفته تر کردی روانم
غزل هایی که گفتم  ناخوشایند ؟
بزن محکم تر از این بر دهانم .
اردکان 5/4/87
1-
عجب اوج و فرودی دارم امشب
عجب بود و نبودی دارم امشب
صدایم می کند دل ، با تو ام هی !
عجب گفت و شنودی دارم امشب
2-
به دل گفتم چه خوب و دل فریبی
به من گفت او بگو اینجا غریبی ؟!!
نمی دانی به خون آشفته حالم
رفیقی کن مرا گر بی نصیبی
3-
دلم با من بگو در دل چه داری
از این درماندگی حاصل چه داری
به غم درگیر و دل گیرت نبینم
خراب خانه را منزل چه داری ؟
4-
دل آزارم مرا با خود رها کن
تو راهت از من بیدل جدا کن
مرا بهتر ز تنهایی نباشد
مزاحم آمده ، او را صدا کن !!
5-
خدایا حال دل خیلی خراب است
به هر حرف و سخن حاضر جواب است
عجب کم حوصله آزرده حال او
نگیری دست او غرقه به آب است
اردکان 6/4/87
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 10:21 |

هنوز آن کودکم ، از من حمایت
بگو بازم بگو ، ای بی نهایت
به نجواهای دل تنگی به کنجی
دوبیتی خواندنت بر من سرایت
عجب شوریدگی حالم تو دادی
ز بابا طاهر و فایز کنایت
تو هر شب آن کتاب جلد چرمی
از آن بالا به بابا ، جان فدایت 
یکی نیّت به دل دارم هم اینک
برامان فال حافظ کن عنایت
صدای خوب او بود و پس از آن
تو می گفتی به تفسیرش روایت
برای مثنوی بی تاب بودی
تو هم انگشت حیرت در حکایت
چه شیرین تر نشاندی قصّه ها را
به کام کوچکم با آن درایت
اگر می خواند بابا منطق الطیر
تو می گفتی سکوت اینجا به غایت
که این حرف و کلامی عارفانه
تو می فهمی به وقتش گر هدایت
اگر شاعر اگر آواره گشتم
مدارا با من و حالم رعایت
عراقی خواندن بابا چنین کرد
تو ای مادر چرا از من شکایت ؟
اردکان 4/4/87

+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 10:23 |