| 1- |
| دوبیت از خون دل با اشک دیده |
| چنین معجون کسی دیده شنیده ؟ |
| عجب ! گر غیر این خواهی چه خواهی |
| هر آنچ از دل ، به چشمانت رسیده |
|
| 2- |
| بگو ای دل ز چشمانم چه خواهی |
| تو را تیرش ، ز مژگانم چه خواهی |
| به خون غلطیده می پیچی ز زخمش |
| رهایم کن تو از جانم چه خواهی |
|
| 3- |
| چرا اینگونه می گویم همان ها |
| ازین گونه سخن بر خود گمان ها |
| به تکرار آمده کهنه کلام او |
| چه می دانم دلم در بند آن ها . |
|
| 4- |
| مرا ای دل ازین دیوانه تر کن |
| خرابم کن ازین ویرانه تر کن |
| ازین دیوانه در ویرانه مگذر |
| مرا آتش ازین جانانه تر کن . |
|
| 5- |
| بگو ای دل چرا کردی نشانم |
| چرا آشفته تر کردی روانم |
| غزل هایی که گفتم ناخوشایند ؟ |
| بزن محکم تر از این بر دهانم . |
|
| اردکان 5/4/87 |
|
|
| 1- |
| عجب اوج و فرودی دارم امشب |
| عجب بود و نبودی دارم امشب |
| صدایم می کند دل ، با تو ام هی ! |
| عجب گفت و شنودی دارم امشب |
| 2- |
| به دل گفتم چه خوب و دل فریبی |
| به من گفت او بگو اینجا غریبی ؟!! |
| نمی دانی به خون آشفته حالم |
| رفیقی کن مرا گر بی نصیبی |
|
| 3- |
| دلم با من بگو در دل چه داری |
| از این درماندگی حاصل چه داری |
| به غم درگیر و دل گیرت نبینم |
| خراب خانه را منزل چه داری ؟ |
|
| 4- |
| دل آزارم مرا با خود رها کن |
| تو راهت از من بیدل جدا کن |
| مرا بهتر ز تنهایی نباشد |
| مزاحم آمده ، او را صدا کن !! |
|
| 5- |
| خدایا حال دل خیلی خراب است |
| به هر حرف و سخن حاضر جواب است |
| عجب کم حوصله آزرده حال او |
| نگیری دست او غرقه به آب است |
|
| اردکان 6/4/87 |