| بي دست و پا گفتي مرا ، افتاده اي در ساحلم |
| من ماهيم درياييم بر آب دريا قابلم |
| من موج و طوفان ديده ام گرداب را گرديده ام |
| گنداب و مردابي چنين ، اينجا چرا پا در گلم |
| من عاشق مهجور ازاو اينجا غريب و دور از او |
| دستم بگير و برجهان ، اي پادشاه عادلم |
| آبم ز دريا آرزو جامي ز صهبا آرزو |
| ني قطره ني جامي ازآن ، خم خانه ات را سائلم |
| گر ره به دريا باز شد ، دانم گه پرواز شد |
| بر جمع دريايي دلان چون كودكي ناقابلم |
| شايد دوباره موج ها آيم فرود از اوج ها |
| اينك سبكبالم چرا از ياد تو كي غافلم |
| اي واي اگر چون بي نشان نوميد و سرگردان شوي |
| بيچاره او بي دست و پا افتاده گويد عاقلم |
| اردكان 30/1/87 |
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت
16:23 |


