تبليغاتX
بی نشانه
شايد به خواب يا به رويا
يا چيز ديگر جنس اين
ديدم چه دارم پيش رو
چون پا نهادم
گريه كردم
كوتاه مي گويم سخن
فرصت ندارم
ترسم كه اشك حسرتم
بر گونه آيد
اردكان 30 بهمن 86 شب تولدم
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 21:8 |

ابتدا يك توضيح كوتاه : حتما ميدانيد قرار شد ما ايرانيان از امسال روز عشاق را روز

 29 بهمن روز سپندارمذ بگيريم چرا كه ايرانيان در اين روز كه روز عشق، فروتني و

محبت بوده است و جشن اسفندگان نيز نام دارد براي همسر و دختران خود هديه

مي خريدند و عشق مي ورزيدند و جشن مي گرفتند اگر مي خواهيد بدانيد چرا

اسفندگان و چرا روز 29 بهمن كافيست به نوشته هاي عزيزان در مورد سپندارمذ 

مراجعه كنيد . به همين مناسبت غزلي سروده ام كه به همه ي عاشقان و به قلب

عاشق خود هديه مي كنم

شد به آيين كهن امروز روز عاشقان
روز مهر و مهرباني عشق ورزي در جهان
عاشقا ! برخيز معشوقت مبادا منتظر
در بسويت كرده باز آغوش پرگل ميزبان
اي كه از هجران رخ چون زعفران آورده اي
رنگ رخسارت دگرگون زان مي چون ارغوان
دست پر مهرش بگیر آماده شو پرواز را
از لبان بوسه خواهش بوسه ها زان دلستان
بر كمند موي خوش بويش بپيچ و مست مست
دست بر سيمين خوش بالا ببر تا بوستان
غرقه در دريا ، مبادايت هراس آيد به دل
امن و آسايش رسد بر ساحلش تا بي كران
خواب اگر آمد بگو امشب برو از ديده ام
خود نميبني مگر بر جايت آمد ميهمان
پرسد از خود بي نشان تنها چرا يك روز خوش
گفتمش يك گفته ام تا ره نماند بي نشان
 
اردكان 86/11/28

+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 22:43 |
ای دل آرامی که آرامش ز دل ها می بری 
آنچه خود دادم ترا از چه به یغما می بری 
بس نبودش دين و دل از عاشق در مانده ات
مانده در دل ياد تو كآن هم به يك جا مي بري 
چشم ما گريان مكن مي بينمت غرقه به آب
جوي خون از ديدگان با خود به دريا مي بري
مي روي از پيش چشمم تيره روزانم ببين
نور چشمانم چرا از چشم بينا مي بري
زَِهره از دل مي رود سازش ندارد نغمه اي
خود نداري دل چنين از زُهره زهرا مي بري 
مجلس افروزت ندارد قصه اي خاموش شد
قصه اش كردي به بازار و تماشا مي بري
شير بيشه موش شد در دست تو بازيچه شد
باز و شهبازي شده مرغك كه رسوا مي بري
خوش متاعي دادمت بي قدر و قيمت پيش تو
كين چنين فرسوده اش فرسوده كالا مي بري
بي نشان ، بازت دهان شد باز و پر بيهوده گو
گوش او اين نشنود گرچه به ايما مي بري
اردكان 26/11/86
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 18:52 |

امروز دو سروده برایتان دارم . شعر اول از همسرم سهیلا  با نام دریا و  سروده ی دوم از پسرم علیرضا با نام دادگاه عشق

 

دریا

دریـــــا عطشناکم مــــرا در خود رها کن

بـــا نغمـــــه ی امـــــواج آرام آشنـــا کن

چــــون کشتی طوفانزده بر کنج ساحل

ویـــــرانه هــــایم را بگیــــــر از نو بنا کن

شد تکیه گاهم صخره هــای سنگی تو

در بیکــــــران خــــــود مــرا بی انتها کن

وقت غــــــروب ســـرخ تو با خود به نجوا

ای مــــرغ دریــا پر زدن را دست و پا کن

همچـون صدف بسته دهن باگنج پنهان

در های نــــابت را هــم اکنون بر ملا کن

چون قطـره حالا لحظه ی وصلم رسیده

بــــی تابـــــم ای دریــا مرا دیگر صدا کن

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دادگاه عشق

 

در دادگاه عشق, حاضر شدم به غم

قضات راس مجلس و حضار گرد هم

قاضی بر آمد و گفتا به انجمن:

عاشق شدن ! بود این جرم متهم

بانگی بر آمد و گفتا وکیل کیست؟

گفتم که به ز دلم باشدم وکیل !؟

کان با خبر بود از حال, دم به دم 

بانگی دگر بر آمد و گفتا به من چنین:

                         سوگند یاد کن ای عاشق ای غمین

گفتم به قلب پاره پاره همینک, قسم, قسم  

گفتا چرا و چگونه چنین شدی؟

گفتم ز عشق او

گفتا چه سان, به چه رو این چنین شدی؟

گفتم به عشق او

گفتا و گفتم و صد جمله رفت بیش,  آخر چنین به پیش:

حکمم بداد چوبه دارو جرمم به عاشقی

بستند چشم عدل و عدالت بر هر حقایقی 

بر پای دار بودم و ناگه نهیب زد:

کای منتهی سخن آخرت بگو!؟ 

گفتم به یار قدح دار من بگو

من عاشق می ناب وجود او

هر دم سبو سبو

 

+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 15:39 |

عـــزم رفتن کــــرده شب ، دارد شتاب
می گــــریزد چشــــم بیــــدارم زخواب
حیف ازین شب زنده داری های خوش
حیـــف ازین جـــــام پیاپــــی از شراب
بانگ نوشــــانوش از هــــــر گوشه ای
ایــــن طـــــرف آوای نــــی آنجـــا رباب
آن یکــــی بــی خود زخود بیرون شده
ایـــن یکــی پیچد به خود در پیچ و تاب
وآن دگـــــر نعـــــره زنـــان جـامه دران
پــــرده بـــــر دارد بــــدرّانـــــد حجــاب
در به رویــــم بـــــازکن بی پرس و جو
تــــا بیبنـــــم روی او آنگــــــه جـــواب
دیگــــــری گـــــوید گــــریـــــزان آمدم
مکتب عـــــاشق نمــی خواهد کتاب
مــــی رســــــد آواز اندوهــــی ز دور
ســـر خوشان آنجا صواب اینجا عذاب
بی نشـــان تنهـا نشسته گوشه ای
مــــی زند تیــــرش ز مشـــرق آفتاب
حیـــف ازآن شب ، آن خیــالات نکــو
بــــاز روز دیگــــــر و وقــــــت حساب
اردکان 19/11/86

+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 2:44 |

به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بر دارد

چینی نازک تنهایی من

سهراب

 

نرم و آرام بیایید مبادا که ترک بردارد

شیشه ی نازک این تنها دل

این دل نازک من

دیر گاهی ست که مرده ست ولی

کور سویی ز امید

زنده اش می دارد

با چه کوشش چه تلاش

زنده اش می دارم

تا مگر بازآید

اگر او بازآید

چه سخن ها دارم

چه غزل ها دارم

همه را می خوانم

همه را می گویم

وای اگر تنگ شود حوصله اش

ای دلک !

نازک و بشکسته

مبادات شکایت از او

که چرا رفت چنین کرد و چنان

لاف عشق و گله از یار ، مبادا سخنی

دل آن نازک دل

چون بلور است مبادا که ترک بردارد

اردکان 11/11/86

+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 21:43 |

ابتدا توضیح مختصر : به مناسبت درگذشت حاج قربان سلیمانی دوتار نواز خراسانی غزلی سرودم . دوستی عزیز خواست بیشتر در مورد حاج قربان بگویم . مطلب زیر در این رابطه نوشته شده اشت .

نمی دانم داستان پیر چنگی را شنیده اید یا نه ، حکایت پیر چنگی یکی از داستانهایی است که در جلد اول مثنوی معنوی آمده است . حیفم آمد وقتی قرار است از پیر دوتار نواز خراسانی بنویسم از پیر چنگی حضرت مولانا چیزی نگویم :

آن شنیدستی که در عهد عمر

بود چنگـی مطربی با کر و فر

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 15:54 |

ارمغان امشب از کوچه ی شعر نو سه شعر است از :خانم  مینا – ر ، اقای م نهانی و خانم ساره احمدی

سروده ی اول از خانم مینا – ر با نام  مهمان من


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 20:8 |

شعــــری به منــاسبت درگذشت حاج قربان سلیمانی دو تار نواز خراسانی که امشب بعد از شنیدن خبـــــــردرگذشتش سروده ام :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 20:6 |

ارمغان امشب از کوچه باغ شعر نو که در نوشته ی قبل آدرس آنــــــرا ذکـــر کردم ، برای شما دو سروده است  از آقای عاکف و خانم شمیم به نژاد

قطعه ی اول  با نام ابریشم امید بی تو حصیر می شود از سروده های آقای عاکف است تا آنجا که می دانم و با شعر هایشان آشنایی دارم ایشان در قالب های مختلف اشعار زیبایی دارند ، ببینید :


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شمس الدین عراقی در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 20:0 |