| شايد به خواب يا به رويا |
| يا چيز ديگر جنس اين |
| ديدم چه دارم پيش رو |
| چون پا نهادم |
| گريه كردم |
| كوتاه مي گويم سخن |
| فرصت ندارم |
| ترسم كه اشك حسرتم |
| بر گونه آيد |
| اردكان 30 بهمن 86 شب تولدم |
ابتدا يك توضيح كوتاه : حتما ميدانيد قرار شد ما ايرانيان از امسال روز عشاق را روز
29 بهمن روز سپندارمذ بگيريم چرا كه ايرانيان در اين روز كه روز عشق، فروتني و
محبت بوده است و جشن اسفندگان نيز نام دارد براي همسر و دختران خود هديه
مي خريدند و عشق مي ورزيدند و جشن مي گرفتند اگر مي خواهيد بدانيد چرا
اسفندگان و چرا روز 29 بهمن كافيست به نوشته هاي عزيزان در مورد سپندارمذ
مراجعه كنيد . به همين مناسبت غزلي سروده ام كه به همه ي عاشقان و به قلب
عاشق خود هديه مي كنم
| شد به آيين كهن امروز روز عاشقان |
| روز مهر و مهرباني عشق ورزي در جهان |
| عاشقا ! برخيز معشوقت مبادا منتظر |
| در بسويت كرده باز آغوش پرگل ميزبان |
| اي كه از هجران رخ چون زعفران آورده اي |
| رنگ رخسارت دگرگون زان مي چون ارغوان |
| دست پر مهرش بگیر آماده شو پرواز را |
| از لبان بوسه خواهش بوسه ها زان دلستان |
| بر كمند موي خوش بويش بپيچ و مست مست |
| دست بر سيمين خوش بالا ببر تا بوستان |
| غرقه در دريا ، مبادايت هراس آيد به دل |
| امن و آسايش رسد بر ساحلش تا بي كران |
| خواب اگر آمد بگو امشب برو از ديده ام |
| خود نميبني مگر بر جايت آمد ميهمان |
| پرسد از خود بي نشان تنها چرا يك روز خوش |
| گفتمش يك گفته ام تا ره نماند بي نشان |
| اردكان 86/11/28 |
| ای دل آرامی که آرامش ز دل ها می بری |
| آنچه خود دادم ترا از چه به یغما می بری |
| بس نبودش دين و دل از عاشق در مانده ات |
| مانده در دل ياد تو كآن هم به يك جا مي بري |
| چشم ما گريان مكن مي بينمت غرقه به آب |
| جوي خون از ديدگان با خود به دريا مي بري |
| مي روي از پيش چشمم تيره روزانم ببين |
| نور چشمانم چرا از چشم بينا مي بري |
| زَِهره از دل مي رود سازش ندارد نغمه اي |
| خود نداري دل چنين از زُهره زهرا مي بري |
| مجلس افروزت ندارد قصه اي خاموش شد |
| قصه اش كردي به بازار و تماشا مي بري |
| شير بيشه موش شد در دست تو بازيچه شد |
| باز و شهبازي شده مرغك كه رسوا مي بري |
| خوش متاعي دادمت بي قدر و قيمت پيش تو |
| كين چنين فرسوده اش فرسوده كالا مي بري |
| بي نشان ، بازت دهان شد باز و پر بيهوده گو |
| گوش او اين نشنود گرچه به ايما مي بري |
| اردكان 26/11/86 |
امروز دو سروده برایتان دارم . شعر اول از همسرم سهیلا با نام دریا و سروده ی دوم از پسرم علیرضا با نام دادگاه عشق
دریا
|
دریـــــا عطشناکم مــــرا در خود رها کن |
|
بـــا نغمـــــه ی امـــــواج آرام آشنـــا کن |
|
چــــون کشتی طوفانزده بر کنج ساحل |
|
ویـــــرانه هــــایم را بگیــــــر از نو بنا کن |
|
شد تکیه گاهم صخره هــای سنگی تو |
|
در بیکــــــران خــــــود مــرا بی انتها کن |
|
وقت غــــــروب ســـرخ تو با خود به نجوا |
|
ای مــــرغ دریــا پر زدن را دست و پا کن |
|
همچـون صدف بسته دهن باگنج پنهان |
|
در های نــــابت را هــم اکنون بر ملا کن |
|
چون قطـره حالا لحظه ی وصلم رسیده |
|
بــــی تابـــــم ای دریــا مرا دیگر صدا کن |
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دادگاه عشق
در دادگاه عشق, حاضر شدم به غم
قضات راس مجلس و حضار گرد هم
قاضی بر آمد و گفتا به انجمن:
عاشق شدن ! بود این جرم متهم
بانگی بر آمد و گفتا وکیل کیست؟
گفتم که به ز دلم باشدم وکیل !؟
کان با خبر بود از حال, دم به دم
بانگی دگر بر آمد و گفتا به من چنین:
سوگند یاد کن ای عاشق ای غمین
گفتم به قلب پاره پاره همینک, قسم, قسم
گفتا چرا و چگونه چنین شدی؟
گفتم ز عشق او
گفتا چه سان, به چه رو این چنین شدی؟
گفتم به عشق او
گفتا و گفتم و صد جمله رفت بیش, آخر چنین به پیش:
حکمم بداد چوبه دارو جرمم به عاشقی
بستند چشم عدل و عدالت بر هر حقایقی
بر پای دار بودم و ناگه نهیب زد:
کای منتهی سخن آخرت بگو!؟
گفتم به یار قدح دار من بگو
من عاشق می ناب وجود او
هر دم سبو سبو
| عـــزم رفتن کــــرده شب ، دارد شتاب |
| می گــــریزد چشــــم بیــــدارم زخواب |
| حیف ازین شب زنده داری های خوش |
| حیـــف ازین جـــــام پیاپــــی از شراب |
| بانگ نوشــــانوش از هــــــر گوشه ای |
| ایــــن طـــــرف آوای نــــی آنجـــا رباب |
| آن یکــــی بــی خود زخود بیرون شده |
| ایـــن یکــی پیچد به خود در پیچ و تاب |
| وآن دگـــــر نعـــــره زنـــان جـامه دران |
| پــــرده بـــــر دارد بــــدرّانـــــد حجــاب |
| در به رویــــم بـــــازکن بی پرس و جو |
| تــــا بیبنـــــم روی او آنگــــــه جـــواب |
| دیگــــــری گـــــوید گــــریـــــزان آمدم |
| مکتب عـــــاشق نمــی خواهد کتاب |
| مــــی رســــــد آواز اندوهــــی ز دور |
| ســـر خوشان آنجا صواب اینجا عذاب |
| بی نشـــان تنهـا نشسته گوشه ای |
| مــــی زند تیــــرش ز مشـــرق آفتاب |
| حیـــف ازآن شب ، آن خیــالات نکــو |
| بــــاز روز دیگــــــر و وقــــــت حساب |
| اردکان 19/11/86 |
|
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بر دارد چینی نازک تنهایی من |
|
سهراب |
|
نرم و آرام بیایید مبادا که ترک بردارد |
|
شیشه ی نازک این تنها دل |
|
این دل نازک من |
|
دیر گاهی ست که مرده ست ولی |
|
کور سویی ز امید |
|
زنده اش می دارد |
|
با چه کوشش چه تلاش |
|
زنده اش می دارم |
|
تا مگر بازآید |
|
اگر او بازآید |
|
چه سخن ها دارم |
|
چه غزل ها دارم |
|
همه را می خوانم |
|
همه را می گویم |
|
وای اگر تنگ شود حوصله اش |
|
ای دلک ! |
|
نازک و بشکسته مبادات شکایت از او |
|
که چرا رفت چنین کرد و چنان |
|
لاف عشق و گله از یار ، مبادا سخنی |
|
دل آن نازک دل |
|
چون بلور است مبادا که ترک بردارد |
|
اردکان 11/11/86 |
ابتدا توضیح مختصر : به مناسبت درگذشت حاج قربان سلیمانی دوتار نواز خراسانی غزلی سرودم . دوستی عزیز خواست بیشتر در مورد حاج قربان بگویم . مطلب زیر در این رابطه نوشته شده اشت .
نمی دانم داستان پیر چنگی را شنیده اید یا نه ، حکایت پیر چنگی یکی از داستانهایی است که در جلد اول مثنوی معنوی آمده است . حیفم آمد وقتی قرار است از پیر دوتار نواز خراسانی بنویسم از پیر چنگی حضرت مولانا چیزی نگویم :
آن شنیدستی که در عهد عمر
بود چنگـی مطربی با کر و فر
ادامه مطلب
ارمغان امشب از کوچه ی شعر نو سه شعر است از :خانم مینا – ر ، اقای م نهانی و خانم ساره احمدی
سروده ی اول از خانم مینا – ر با نام مهمان من
ادامه مطلب
شعــــری به منــاسبت درگذشت حاج قربان سلیمانی دو تار نواز خراسانی که امشب بعد از شنیدن خبـــــــردرگذشتش سروده ام :
ادامه مطلب
ارمغان امشب از کوچه باغ شعر نو که در نوشته ی قبل آدرس آنــــــرا ذکـــر کردم ، برای شما دو سروده است از آقای عاکف و خانم شمیم به نژاد
قطعه ی اول با نام ابریشم امید بی تو حصیر می شود از سروده های آقای عاکف است تا آنجا که می دانم و با شعر هایشان آشنایی دارم ایشان در قالب های مختلف اشعار زیبایی دارند ، ببینید :
ادامه مطلب


