|
رسول آنجا کنار برکه ی خشک |
|
فرود آمد ز مرکب |
|
اشارت کرد آنانی که رفتند |
|
ز راه رفته باز آیند |
|
|
هوا سوزان |
|
بیابان خشک و تشنه |
|
لهیب آتش خورشید بر خاک بیابان |
|
صدای پچ پچ ونجوا |
|
چه پیش آمد چرا جمع دوباره ؟ |
|
مبادا باز پیکاری به راه است؟ |
|
|
|
صدای پچ پچ ونجوا |
|
صدای زنگ اشترها |
|
همه خاموش حتی باد سوزان هم به گوش آمد |
|
چه می خواهد بگوید او ؟ |
|
محمد بر فراز آمد |
|
ستایش مر خدایی را که والا بی نظیر است |
|
به اسرار نهان در سینه ها آگه بصیر است |
|
سلاطین را بود سلطان شهنشاه شهنشاهان |
|
به فرمانش زمین در گردش است و مستدیر است |
|
منظم چادر شب می کشد بر روز روشن |
|
ازو آمد فروزان مهر و ماهش مستنیر است |
|
سزد او را ستایشها نه در شادی که در غمها |
|
اجابت می کند هر آنچه می خواهی نصیر است |
|
رسول و بنده ی اویم ز فرمانش نمی پیچم |
|
که گر پیچم عذاب حق عذابی بس کبیر است |
|
به گوش آمد ندای جبرئیل اینک مرا گوید |
|
هر انچ آمد زسوی رب بگو قولی خطیر است |
|
رسالت اکمل وکامل چو بنمایی ولی حق |
|
اشارت بر علی آمد که مولای قدیر است |
|
علی دروازه ی دانش اگر من شهر آن بودم |
|
مبادا گمرهی از او ره ظلمت عسیر است |
|
کسی کو را شود مومن به راه رستگاری شد |
|
خدایش رحمت بی حد دهد لطفش کثیر است |
|
مفسر شد به قران او همو شد جانشین من |
|
اگر بر مومنان یاور به خصمان او زریر است |
|
نشان تیر خشم او شود هر ناکث و قاسط |
|
به قلب مارقین او همچنان برنده تیر است |
|
مباداتان حسد ورزی حسودان همره شیطان |
|
نگون بختان غافل را ره شیطان مسیر است |
|
همو محبوب رب و من ، خدا راضی ازو هم من |
|
چو باران بهاران شد که او ابر مطیر است |
|
سلام آمد محبان را ،شما پاکیزه خویان را |
|
سرای عافیت آنجا بهشت دلپذیر است |
|
ندای ارجعی ربک مرا از سوی او آمد |
|
ولایت بر شما شد رهنما ره را مشیر است |
|
نشان مهر او بر سینه ی هر « بی نشانه » |
|
نشان دوری از اهریمنان بر آن فقیر است |
|
|
اردکان شب عید غدیر خم سال 1386 |