| حضرت مولانا: جدایی را چرا می آزمایی |
| کسی مر زهر را چون آزماید |
| بیا همصحبت دیرین ، غزل جان |
| شب و غم بر دلم سنگین ، غزل جان |
| دلت رنجیده شد ؟ چیزی نگفتم |
| ببین آورده ام تضمین غزل جان |
| <<جدایی را چرا می آزمایی >> |
| میان ما چرا پرچین غزل جان |
| مرا هر آنچه می خواهی روا کن |
| مکن تنها تو با ما این ، غزل جان |
| نباشی ، بغض خاموشم گلوگیر |
| کلامم با تو آهنگین ،غزل جان |
| چرا چین ات به ابرو شد به تلخی |
| به هر شکلی تویی شیرین غزل جان |
| بگو آهسته می پرسم به نجوا |
| کسی ما را کند نفرین ؟ غزل جان |
| بیا دستم به دامانت سحر ها |
| دعا از من بگو آمین غزل جان |
| برآورد او نمی خواهد ، ببیند |
| به راه و رسم نوآیین ، غزل جان |
| شنید آماده آمد بی نشانه |
| یکی دست من مسکین ، غزل جان |
| اردکان 30/3/87 |
| 1- |
| دوبیت از خون دل با اشک دیده |
| چنین معجون کسی دیده شنیده ؟ |
| عجب ! گر غیر این خواهی چه خواهی |
| هر آنچ از دل ، به چشمانت رسیده |
| 2- |
| بگو ای دل ز چشمانم چه خواهی |
| تو را تیرش ، ز مژگانم چه خواهی |
| به خون غلطیده می پیچی ز زخمش |
| رهایم کن تو از جانم چه خواهی |
| 3- |
| چرا اینگونه می گویم همان ها |
| ازین گونه سخن بر خود گمان ها |
| به تکرار آمده کهنه کلام او |
| چه می دانم دلم در بند آن ها . |
| 4- |
| مرا ای دل ازین دیوانه تر کن |
| خرابم کن ازین ویرانه تر کن |
| ازین دیوانه در ویرانه مگذر |
| مرا آتش ازین جانانه تر کن . |
| 5- |
| بگو ای دل چرا کردی نشانم |
| چرا آشفته تر کردی روانم |
| غزل هایی که گفتم ناخوشایند ؟ |
| بزن محکم تر از این بر دهانم . |
| اردکان 5/4/87 |
| 1- |
| عجب اوج و فرودی دارم امشب |
| عجب بود و نبودی دارم امشب |
| صدایم می کند دل ، با تو ام هی ! |
| عجب گفت و شنودی دارم امشب |
| 2- |
| به دل گفتم چه خوب و دل فریبی |
| به من گفت او بگو اینجا غریبی ؟!! |
| نمی دانی به خون آشفته حالم |
| رفیقی کن مرا گر بی نصیبی |
| 3- |
| دلم با من بگو در دل چه داری |
| از این درماندگی حاصل چه داری |
| به غم درگیر و دل گیرت نبینم |
| خراب خانه را منزل چه داری ؟ |
| 4- |
| دل آزارم مرا با خود رها کن |
| تو راهت از من بیدل جدا کن |
| مرا بهتر ز تنهایی نباشد |
| مزاحم آمده ، او را صدا کن !! |
| 5- |
| خدایا حال دل خیلی خراب است |
| به هر حرف و سخن حاضر جواب است |
| عجب کم حوصله آزرده حال او |
| نگیری دست او غرقه به آب است |
| اردکان 6/4/87 |
| هنوز آن کودکم ، از من حمایت |
| بگو بازم بگو ، ای بی نهایت |
| به نجواهای دل تنگی به کنجی |
| دوبیتی خواندنت بر من سرایت |
| عجب شوریدگی حالم تو دادی |
| ز بابا طاهر و فایز کنایت |
| تو هر شب آن کتاب جلد چرمی |
| از آن بالا به بابا ، جان فدایت |
| یکی نیّت به دل دارم هم اینک |
| برامان فال حافظ کن عنایت |
| صدای خوب او بود و پس از آن |
| تو می گفتی به تفسیرش روایت |
| برای مثنوی بی تاب بودی |
| تو هم انگشت حیرت در حکایت |
| چه شیرین تر نشاندی قصّه ها را |
| به کام کوچکم با آن درایت |
| اگر می خواند بابا منطق الطیر |
| تو می گفتی سکوت اینجا به غایت |
| که این حرف و کلامی عارفانه |
| تو می فهمی به وقتش گر هدایت |
| اگر شاعر اگر آواره گشتم |
| مدارا با من و حالم رعایت |
| عراقی خواندن بابا چنین کرد |
| تو ای مادر چرا از من شکایت ؟ |
| اردکان 4/4/87 |
| 1- |
| گفتم به رباعی سخنی ، راست بگو |
| گفتا اگرت تازه ترین هاست بگو |
| حرف دگری غیر غزل نیست چه گویم ؟ |
| گفتا تو مرا هر چه ز دل خواست بگو |
| 2- |
| لب بر لب جام باده با یاد تو ام |
| طوفانزده بر باد ز بیداد توام |
| غیر از تو مرا کیست به فریاد رسی |
| آباد مگر باز که بغداد توام |
| 3- |
| مستی من از حال خراب است ، بدان |
| چشمم نه به آب بر سراب است ، بدان |
| گفتم دلکم باز فریبش ز چه رو ؟ |
| گفتا نه مرا عقل حساب است بدان |
| 4- |
| باید که حکیمانه سخن گفت ، نشاید |
| طفل سخن آزرد به این جفت ، نشاید |
| بیهوده چرا فکر هلاک آمده بر سر |
| بیدار دلم خسته چرا خفت ، نشاید |
| 5- |
| ما جز غزل ناب نخوانیم به عادت |
| جز یار غزل خوان نپذیریم به خلوت |
| ای خوب ترین اصل غزل های منی تو |
| شعر و غزلم ، قبله ی مایی به عبادت |
| اردکان 28/3/87 |
| سهیلم تو سهیلای منی تو |
| به چشم بسته بینای منی تو |
| اگر جام بلا باشد به دستت |
| ز شیرینی چو صهبای منی تو |
| منم در خواب مستی خفته اما |
| دعای نیمه شبهای منی تو |
| منم مست و شراب آلوده هرشب |
| ز مستی یاد مولای منی تو |
| خطا کردم تو میرانی پشیمان |
| گمان بردم که همتای منی تو |
| تو آن بالا به اسفل سافلین من |
| منم سرگشته سودای منی تو |
| نشان بی نشان بر تو هویدا |
| تو ای گم گشته پیدای منی تو |
| اردکان 24/3/87 |
| می خواهم ازو بگویم امشب |
| امشب که تنم گدازد از تب |
| تب شد خجل از تنور سینه |
| تا دیده ام او مرا مخاطب |
| همزاد من او همیشه بامن |
| همراه من او به درس و مکتب |
| بر خط چو شدم ، شداو موازی |
| کج رفتم اگر ، چو من مورّب |
| همراه نمازم او به پا شد |
| از باده چو من شداو لبالب |
| روز از پی من چو سایه آمد |
| شب وقت حساب شد مرکّب |
| ناگه بجهم ز خواب مستی |
| یک بوسه ازاو رسد چو بر لب |
| مرگ ست و نشانِ بی نشانه |
| او را نکنی جزاین ملقّب |
| اردکان 21/3/87 |
|
اسب زیبای سرکش مغرور |
| بیقراری مکن سوار از دور ... |
| ناشکیبا تر از تو می آید . |
| از نگاهی که می کنی پر شور ... |
| او فریباتر از تو می آید . |
| در دل شب به موج دریا تور ... |
| گر چه بالاتر از تو می آید . |
| دست حاجت که چشم شیطان کور ... |
| بی محاباتر از تو می آید . |
| شب که تاریک می شود بی نور ... |
| او چه بیناتر از تو می آید . |
| می نشینی به گوشه ای معذور ... |
| ساز تنها تر از تو می آید |
| می زنی باز نغمه ی ناجور ... |
| بی نشان بی دل آمد و رنجور |
| بی نوا دور می شود مجبور |
| اردکان 18/3/87 |
| 1- |
| شب ، تار و نگونسار و گرفتار عراقی |
| آمد که زند خیمه به گلزار عراقی |
| کو مشتری هر شب و هر روز چو دیروز |
| ترسم نبری صرفه ز بازار ، عراقی |
| جان می دهمش گر نگهی بر من مسکین |
| مس زر کند او ، خاک نگونسار عراقی |
| آلوده کند پاک ، چو پالوده ببیند |
| در خواب گران خفته نه بیدار عراقی |
| هی هی ! نشنیدی که ترا گفت به پا خیز |
| غلطیده ازین سو که نه هشیار عراقی |
| ما را تو رها ! این همه هشیار و خریدار |
| مست آمده او با دل بیمار عراقی |
| امشب غزلی ناب تر از هر شب دیگر |
| آماده که آمد به خریدار عراقی |
| هی هی کندش اوش گرفتار نخواهد |
| بی نام و نشان باش به دیدار عراقی |
| اردکان 3/3/87 |
| 2- |
| دل چرا پیچیده در موی کمند |
| دام پنهانش رها خود را ز ِبند |
| روزگاری قصه ها از عاشقی |
| گفته بودم قصه ها را دل مبند |
| سر به سودا داده ای سودت کجا |
| از غم سوداگری بر خود بخند |
| تا مبادا زخمی از چشمی رسد ! |
| بر تو واجب بر سر آتش سپند |
| بار دیگر بی نشان آمد به جوش |
| سر فرود اما به فریاد بلند |
| می شود با ما بگوید هیچکس |
| عشق را قیمت به هر خروار چند ؟ |
| اردکان 6/3/87 |
| 3- |
| در کوی و گذر سنگ که دیوانه رسیده است |
| خود او زند آهنگ که دیوانه رسیده است |
| نزدیک به او هیچ نشایسته کسی را |
| از دور به فرسنگ ، که دیوانه رسیده است |
| دیوانه تر از پیش خراب آمده اینک |
| بر چنگ بزن چنگ که دیوانه رسیده است |
| از عشق خوش آیند بٌرید او ببریدش |
| زنجیر بر او تنگ که دیوانه رسیده است |
| بر حال دل زار و نزارش نظری کرد |
| مجنون شده دلتنگ ، که دیوانه رسیده است |
| رقصان شده در بند بفریاد بخندید |
| چون ساز بد آهنگ که دیوانه رسیده است |
| این عاقبت کار من عاشق بی دل |
| شب رفت و شب آهنگ که دیوانه رسیده است |
| اردکان 9/3/86 |
| مثنوی را مثنوی او کرده او |
| قصه های خوب نیکو کرده او |
| از زبان نی حکایت می کند |
| شرح هجران را شکایت می کند |
| ما چو نی نالان شده با قصه ای |
| تا یکی شاید کند ره چاره ای |
| ورزغی آمد به دل پر آرزو |
| بر کنار برکه ای بر گفتگو |
| اولین سودای من باد خنک |
| از تعجب همره بادش سرک |
| رو به سوی برکه کرداو بعدازآن |
| گر توانی بارشی در این زمان |
| بارش باران بر او آغاز شد |
| شادمانی با دلش دمساز شد |
| قور و قوری جست و خیزی خرّمان |
| کی خدای برکه چیزی می رسان |
| چرب و شیرین لقمه ای اینک مرا |
| پشّه ای ، پروانه ای بر ما روا |
| سر به بالا با نگاه انتظار |
| بهر بلعیدن نبود او را قرار |
| ناگهان ماری دهانش باز شد |
| قصه ی کوتاه ما پر راز شد |
| ترسم ات بی حوصله گر بیش ازین |
| بیش ازین ها گفته بودم پیش ازین |
| مثنوی شاید نشاید کوچه را |
| حکم تکفیرش مزن از ماجرا |
| اردکان 2/3/87 |
| صدای خنده ی جغدی دل شب را : |
| پرستوی مهاجر لانه می سازد دوباره در مسیر باد و طوفان . |
| همانجا جای سال پار و پیرار |
| ببینید و بخندید |
| شب تاریک بود و مرغکان در لانه هاشان آرمیده |
| کسی از جا نجنبید |
| همه از هول شوم بوم ترسیدند و خوابیدند تا صبح سپیده |
| سحر از تیغ کوه آمد قراول |
| که هان ای خفتگان بیدار باید شد |
| خروس آمد |
| نگاهی کرد این سو را از آن سو |
| پر و بالی نفس در سینه آواز بلندش را پراکند |
| -قو قو لی قو قو قو قو |
| زمین را نک زنان |
| بهر فریب مرغ ها خوابیده در لانه |
| براتان دانه پیدا کرده ام اینجا |
| یکی کرچیده مرغی |
| بال و پر بر هم زد و آمد. |
| -فریب دانه ات خوردم |
| به زیرم کش بکن تاج سرم هر آنچه می خواهی روا کن |
| تشر بر او بسوی مرغ ِ کاکل بر سر و بر پا حنایی |
| -کجایی مرغک زیبا ؟ |
| بگو آسوده خوابیدی تو دیشب؟ |
| شنیدی خنده ی جغد دل شب را که می گفت |
| پرستو آمده |
| بار دگر آنجا همانجا |
| خدا را شکر ما را لانه ای محکم امان از باد و طوفانها |
| حنایی قدقدی کوتاه و ناز آلوده با او |
| -خدا را شکر مردی چون تو ما را |
| صدای قیل و قال و قار و قار دسته ی پیر کلاغان سیه پوش |
| که ما دیدیم و خندیدیم و شاید لقمه ی چربی پس از باد |
| کمی آنسو ترک پرواز شاد جمع گنجشکان |
| هراسان و شتابان در فرودی سوی دانه |
| شنیدی ؟ ...باز بیچاره پرستو...؟ |
| همانجا ! در مسیر باد دارد آشیانه؟ |
| صدای بلبل سر مست و خوشخوان |
| -برایش تازه دیشب تا شنیدم ، |